این کتاب را مانند طعم چای بچشید
به گزارش عطر و تن، اصفهان هر دو دستم را تکان می دهم و طوری فریاد می زنم که همه بشنوند «مامان، مامان!» درست همان وقت ارابه به جلو حرکت می کند و به دری می خورد که باز می شود و دهانه تاریک دالانی را آشکار می کند. تا جایی که می توانم به عقب خم می شوم و پیش از آنکه در تاریکی فرو بروم، باردیگر فریاد می زنم: «مامان! به نظرت چطور بودم، مامان؟ به نظرت چطور بودم؟»
۱۴۰۱/۱۰/۲۹ ۱۶:۵۹:۱۸