منصور یاقوتی عنوان كرد

جریان انحرافی ادبیات با بی توجهی به تاریخ

جریان انحرافی ادبیات با بی توجهی به تاریخ عطر و تن: منصور یاقوتی می گوید: در بین نویسنده ها نگاهی به نوشتن درباره تاریخ وجود ندارد كه سبب به وجود آمدن جریانی انحرافی مانند «آپارتمان نویسی» شده است.



این داستان نویس در گفت وگو با ایسنا، درباره رمان تاریخی و توجه به این گونه نوشتاری در ادبیات داستانی اظهار نمود: نیم قرن پیش رمان تاریخی به صورت پاورقی البته نه با مضامین عمیق و درخشان بلكه بیشتر به صورت نوشته های جذاب در مطبوعات آن دوره منتشر می شد. پاورقی نویس ها عموما در مطبوعات مستقل و در هر شماره داستانی تخیلی و تاریخی كه حجم قابل توجهی هم داشت، منتشر می كردند. این داستان ها به خاطر سلسله حوادثی كه داشت خیلی جذاب بود. از سوی دیگر با قدرت نوشته می شد به صورتی كه خواننده راغب بود هر شماره مجله را بخرد و بخواند تا ببیند حوادث داستان به كجا می كشد. پاره ای از داستان ها هم به صورت كتاب منتشر می شد، مانند «دلشاد خاتون» و «ده نفر قزلباش».

او با اشاره به نكات مثبت و منفی این پاورقی های تاریخی، اضافه كرد: این داستان ها از تخیل شگرفی برخوردار بودند كه خواننده را به خواندن داستان تشویق می كردند و حتی برخی مشتاق می شدند و سراغ متون دیگر می رفتند. اغلب نویسندگان خوب ما از همین داستان ها متأثر و بعدها به صورت نویسنده های جدی در عرصه ادبیات مطرح شدند. نقطه ضعف این داستان ها این بود كه به مضامین عمیق توجه كمتری داشتند، در حالیكه «شاهنامه» داستان هایی دارد كه از مضامین غنی و پربار برخوردار می باشند یا داستان هایی كه نظامی گنجوی، سعدی و مولوی نوشته اند.

یاقوتی سپس بیان كرد: این كه چرا نویسنده های ما در دهه های اخیر سراغ رمان تخیلی - تاریخی نرفته اند جای پرسش دارد و جامعه شناسان باید به این پرسش پاسخ دهند، زیرا آن ها سیر تاریخی و فراز و فرودهای یك ملت را انتخاب و بر روی آن ها كار می كنند. ازاین رو باید برسی كنند كه چرا با وجود منابع درخشان و پشتوانه غنی، در این زمینه ضعف مشهودی وجود دارد.

او با بیان این كه نگاهی به نوشتن درباره تاریخ در بین نویسنده ها وجود ندارد، تصریح كرد: بنابراین كانال های انحرافی در ادبیات به وجود آمده است مانند «آپارتمان نویسی»؛ نویسنده های این ژانر دور از واقعیت های تاریخی و اجتماعی جامعه خود زندگی می كنند و خویش را به آپارتمان محدود كرده اند و ارتباطی با تاریخ و جغرافیای غنی كشور خود كه سرشار از زیبایی است و می تواند صحنه های ماندگاری به وجود آورد، ندارند. نویسنده های ما به سمت آپارتمان ها رانده شده و خویش را منزوی كرده اند و چیزهایی عرضه می دهند كه مورد استقبال قرار نمی گیرد و خوانده نمی گردد. این معادله باید به هم بریزد و نویسنده ها جلو بیایند و تجربه ای داشته باشند.

این نویسنده درباره محدودیت ها و موانعی كه برای نوشتن رمان تاریخی وجود دارد، بیان كرد: نوشتن درباره تاریخ محدودیت های زیادی دارد و كار كردن در این زمینه سخت است؛ مثلا اگر بخواهید درباره موضوعی در ۱۰ قرن پیش بنویسید باید در این فضا قرار بگیرید. برای قرار گرفتن در آن فضا هم نویسنده به منابع معتبر نیاز دارد، باید این امكان را داشته باشد كه به موزه ها حتی موزه های كشورهای دیگر سر بزند و ابزار جنگی، لباس و ظروف آن دوران را ببیند.

یاقوتی در ادامه اظهار داشت: بخش دیگری از سختی كار به سانسور برمی گردد. سانسور باید چشمان خویش را باز كند و با واقعیت روبه رو شود، به صورت مثال شراب خواری در دوران ساسانی موضوعی معمولی بوده و برای آن منع قانونی وجود نداشته است؛ نویسنده اگر بخواهد این پدیده را در داستان بیاورد چه كار باید كند؟ اگر ننویسد به تاریخ وفادار نبوده و اگر بنویسد با سانسور روبه رو می گردد. ممیزها باید در دیدگاه شان تجدیدنظر كنند و واقعیت های اعصار گوناگون را دریایند، زیرا نویسنده باید به واقعیت وفادار باشد. یا درباره رقص؛ در گذشته پیش از شروع جنگ زن ها و مردها برای آمادگی رزمی می رقصیدند، رقص برای آمادگی رزمی بوده و نه برای عشرت طلبی. پس نویسنده نمی تواند خارج از واقعیت عصر حركت نماید و قلم بزند؛ اثر اگر خارج از واقعیت باشد پوشالی است و خواننده ها داستان را ترك می كنند. خواننده امروز با گوشی همراه خود و با سرانگشتانش با تاریخ جهان ارتباط برقرار می كند.

او با اشاره به نوشته های خود در زمینه رمان تاریخی از اتمام «حماسه بابك» اطلاع داد و اظهار داشت: دو سال پیش رمانی دویست صفحه ای درباره یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی نوشتم كه منتشر نشد. چندباری تلاش كردم اما با مانع سانسور برخورد كرد، البته كتاب به ارشاد نرفت، در همان كانال ناشر ماند و از همان جا برگشت خورد. هرچند كارم در خانه خوابید مأیوس نشدم، سراغ زمینه تاریخی دیگری رفتم و در این زمینه پژوهش كردم. دو سال درباره «بابك خرم دین» پژوهش كردم و چندروزی است نوشتن كتابی را با عنوان «حماسه بابك» تمام كرده ام. درست است كه درباره بابك خرم دین چند نفر نوشته اند اما آثاری كه درباره او انتشار یافته بیشتر گزارش است نه رمان. مثلا نادعلی همدانی كه درباره خرم دین نوشته كارش بیشتر گزارش است و حتی در آخر كتاب منابع ذكر شده، كه آوردن منابع در رمان معنا ندارد. یا نویسنده ای از آذربایجان درباره بابك خرم دین نوشته كه نوشته هایش مستندنگاری است و در آن از تخیل استفاده نشده است.

این نویسنده همینطور درباره تقسیم بندی هایی مانند ادبیات روستایی و شهری اظهار نمود: این مورد مبحث غلطی است كه جایگاهی در ادبیات جهان ندارد و بیشتر یك بحث انحرافی است كه به علت نبود نقد ادبی در ادبیات است. «دن آرام» نوشته میخائیل شولوخوف در روستا می گذرد، برای این كه بستر حوادث در روستا است. داستان به انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ مربوط است كه فئودال ها در برابر انقلابیون می ایستند زیرا منافع شان به خطر افتاده است. جنگی شكل می گیرد كه بسترش روستا است. آیا شولوخوف باید بستر داستان را به صورت مصنوعی به شهر بیاورد؟ او تابع واقعیت های جامعه خود است. ادبیات شهری و روستایی برچسب های نادرستی است و اگر نقد ادبی در مفهوم واقعی وجود داشت خیلی از این پارامترها را دور می ریخت.




1397/02/31
15:48:44
5.0 / 5
121
تگهای خبر: ادبیات , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۳ بعلاوه ۲
عطر و تن
atrotan.ir - حقوق مادی و معنوی سایت عطر و تن محفوظ است

عطر و تن

عطر و اودکلن و لباس مردانه و لباس زنانه